صفحه اصلي زندگي نامه وصيت نامه پرسش و پاسخ صوت و تصوير گزارش تصويري لينكستان ارتباط با ما درباره ما

اشعاري درباره حضرت رقيه (س)

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود  *** گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی   ***  هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را  ***  ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب  ***  پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت  ***  عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند   ***  ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو مي‌زد تو را برگو مگر   ***  حضرت سجاد زین‌العابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود  ***  کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس  ***  مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم مي‌زد مرا  ***  آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود  ***  تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود  ***  ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود

دخترم شورها بر شعر میثم داده‌ایم   ***  ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود

جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت  ***  ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود


شاعر:حاج غلامرضا سازگار (میثم)

گوشه ویرانه

هجر تو ای پدر جان مرا دیوانه کرده  ***  دختر تو مکان گوشةِ ویرانه کرده

مانده بر پیکرم بابا نشانه  ***  جای سیلی و نقشِ تازیانه

ای حسین جان، حسین جانم حسین جان (2)

 

صورتم را ببین ای پدر گردیده نیلی  ***  گشته رُخساره ی من سیه از ضرب سیلی

مانده بر پیکرم بابا نشانه  ***  جای سیلی و نقش تازیانه

ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)

 

مَنِ خونین جگر میوه ی قلب رسولم  ***  پاره ای از تن و جانِ زهرای بتولم

مانده بر پیکرم بابا نشانه  ***  جای سیلی و نقش تازیانه

ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)

 

نوحه های حاج مهدی خرازی

 

از عاشقان كربلا اشك ديده است

اين گنج غم كه در دل خاك آرميده است   ***   اين دختر حسين سر از تن بريده است

اين است دخترى كه پدر را به خواب ديد  ***  كز دشت خون به نزد اسيران رسيده است

بيدار شد ز خواب و پدر را نديد و گفت  ***  اى عمه جان ، پدر مگر از من چه ديده است

اين مسكن خراب پسنديده بهر ما  ***  از بهر خود جوار خدا را گزيده است

زينب به گريه گفت كه باشد برادرم  ***  اندر سفر كه قامتم از غم خميده است

پس ناله رقيه و زنها بلند شد  ***  و آن ناله را يزيد ستمگر شنيده است

گفتا برند سوى خرابه سر حسين  ***  آن سر كه خون او ز گلويش چكيده است

چون ديد راس باب ، رقيه بداد جان  ***  مرغ روان او سوى جنت پريده است

اين است آن سه ساله يتيمى كه درجهان  ***  جز داغ باب و قتل برادر نديده است

دانى گلاب مرقد اين ناز دانه چيست  ***  از عاشقان كربلا اشك ديده است

معمور هست تا به ابد قبر آن عزيز  ***  ليك قبر يزيد را به جهان كس نديده است .

 

غم تو

تا شعله هجران تو خاموش کنم
بر آتش دل ز صبر، سرپوش کنم

بسیار بکوشیدم و نتوانستم
یک لحظه غم تو را فراموش کنم

ای کاش، دمی دهد امانم این اشک
تا نقش تو را به دیده منقوش کنم

آخر چه شود، شبی به خوابم آیی
تا جام محبت تو را نوش کنم

بنشینی و در برت، مرا بنشانی
تا زمزمه نوازشت گوش کنم

گر بار دگر مرا در آغوش کشی
صد بوسه بر آن دست و بر و دوش کنم

سجاده تو، که می‌دهد بوی تو را
برگیرم و بوسم و در آغوش کنم

چون درد فراق تو، ز حد درگذرد
زین عطر تو قلب خویش، مدهوش کنم

از حمله غارت به دلم آتشهاست
این داغ، عیان، ز لاله ای گوش کنم

گویند به من، یتیم غارت زده ام
زآن چشمه چشم خویش پرجوش کنم

دیگر اگر ای پدر نخواهی برگشت
برخیزم و پیکرم سیه پوش کنم؟

این داغ حسین، جاودان است حسان
هرگز نتوان به اشک، خاموش کنم

شاعر:حبیب چایچیان
 

سفیر حسین علیه السلام

 

دشمنان نقشه کشیدند و تفکر کردند

تا مرا در به در و غرق تأثّر کردند

کی گذارم که شود نقشه ی آنان عملی

گرچه بسیار درین باره تدبّر کردند

می‌کنم زیر و زبر دولت پوشالیشان

تا که بر عکس شود آنچه تصوّر کردند

من سفیرم که فرستاده مرا ثار الله

از ره جهل به من فخر و تکبّر کردند

گفته ی ما، همه احکام خدا بود و رسول

حرف حق را نشنیدند و تمسخر کردند

میهمان را که به زنجیر گران مي‌بندد؟

شامیان خوب پذیرایی در خور کردند

چون که غربت زده و خاک نشینم دیدند

با زر و زیور شان، ناز و تفاخر کردند

پیش چشم من غارت زده، همسالانم

زینت گوش خود آویزه ای از در کردند

آستین کرده ام از شرم، حجاب رویم

پیش آنان که به سر، معجر و چادر کردند

دست در دست پدر، گشته تماشاگر من

چشمم از غصه پر از اشک تحسّر کردند

لحظه ای داغ عزیزان، نرود از یادم

خوب، از غصه، دل کوچک من پر کردند

همه آسوده بخفتند به کاشانه خویش

بستر از خاکم و بالین من آجر کردند

ای خوش آنان که حسان یار عدالت گشتند

یا به اهل ستم اظهار تنفّر کردند

شاعر:حبیب چایچیان

ای یادگار زهرا (س)

ای همنشین زینب، نام حسینت بر لب

داری چه آتشین تب، من در کنارت امشب

با گریه ی تو گریم

در این سفر به هرجا، در سیر کوه و صحرا

گوئی: کجاست بابا؟ من مات ازین تمنا

با گریه ی تو گریم

ای دخت پاک لولاک، گریان ز داغت افلاک

خفتی به سینه خاک، چون اشک تو، کنم پاک

با گریه ی تو گریم

گاهی به یاد اکبر، گاهی ز داغ اصغر

داری دلی پر آذر، ای دخت نازپرور

باگریه ی تو گریم

چون مي‌کنم نظاره، از بهر گوشواره

گوش تو گشته پاره، دارم غمی دوباره

با گریه ی تو گریم

از آن هجوم و یغما، آثار خشم اعدا

بر چهره تو پیدا، ای یادگار زهرا

با گریه ی تو گریم

شاعر:حبیب چایچیان

 

نماز شب

زینب، نهال غم، چه به ویرانه می نشاند

می ریخت خاک و آب هم از دیده می فشاند

آن کوه استقامت و، آن معدن وقار

در ماتم رقیه، دگر طاقتش نماند

زینب که تا سحر، همه شب در قیام بود

آن شب دگر، نماز شبش را نشسته خواند

شاعر:حبیب چایچیان

خرابه ی شام

شب و خورشید و آشیانه ی من                نورباران شده است خانه ی من

طَبَقِ نور شد در این دل شب                پاسخ گریه ی شبانه ی  من

بوی بابا رسد مرا به مشام                 ابتا مرحبا! سلام، سلام

****

مصحفِ روی دست من سر تو است            هفده آیه نقش منظر تو است

زخم های سر بریده ی تو                 شاهد زخم های پیکر تو است

دررگ حنجر تو دیده شده                 که سرت از قفا بریده شده

****

تو نبودی فراق آبم کرد                عمه بیدار ماند و خوابم کرد

صوت قرآن تو دلم را برد                     لب خشکیده ات کبابم کرد

ای علی بر لب تو بوسه زده!                     چوبِ کی برلب تو بوسه زده؟

****

تا به رویت فتاد چشم ترم                    پاره شد مثل حنجرت جگرم

خواستم پا نهی به دیده ی من                پس چرا با سر آمدی به برم

دامن دخت داغدیده ی تو                 گشت جای سر بریده ی تو

****

طفل قامت خمیده دیده کسی؟!                 مثل من داغدیده، دیده کسی؟!

بر روی دست دختر کوچک                     سر از تن بریده دیده کسی؟!

من نگویم به من تبسّم کن                با نگاهت کمی تکلّم کن

****

ماهِ در خاک و خون کشیده ی من!                گل سرخ زتیغ، چیده ی من!

کاش جای سَر بریده ی تو                    بود اینجا سَر بُریده ی من

نیزه بر صورتِ تو چنگ زده                کی به پیشانی تو سنگ زده؟

****

هر کجا از تو نام می بردم                 از عدو تازیانه می خوردم

وعده ی ما خرابه بود ولی                     کاش در قتلگاه می مردم

به خدا شامیان بدند، بدند                تو نبودی مرا زدند، زدند

****

کودک وحی کی حقیر شود؟                طفل آزاده چون اسیر شود؟

از تو می پرسم ای پدر! دیدی                دختر چارساله پیر شود؟

قامت خم گواه صبر من است                 گوشه ی این خرابه قبر من است

****

حیف از این لب و دهن باشد                 که بر او چوب بوسه زن باشد

دوست دارم که وقت جان دادن                 صورتت روی قلب من باشد

اشک تو جاری از دو عین من است                بوسه ی من شهادتین من است

****

شامیان گریه ی مرا دیدند                    همگی کف زدند و خندیدند

من گل نوشکفته ای بودم                 همه با تازیانه ام چیدند

تازیانه گریست بر بدنم                 بدنم گشت رنگ پیرهنم

****

همه عالم گریستند به من                همچو میثم گریستند به من

دل تنگ عدو نسوخت ولی                 سنگ ها هم گریستند به من

گریه باید برای غربت من                 که شود این خرابه تربت من

copyright 2007 mehdi daneshmand
ALL right reserved
Powered by: A . M